افزایش شدید قیمت ورق گرم در ابتدای سال، در شرایطی رخ داد که ابهام درباره وضعیت تولید و عرضه فولاد مبارکه، انتظار کمبود را در بازار تقویت کرده بود. قیمت ورق گرم که پیش از تعطیلات در محدوده 67 تا 70 هزار تومان قرار داشت، در مدت کوتاهی تا محدوده 120 و حتی 140 هزار تومان افزایش یافت. با این حال، عرضه گسترده فولاد مبارکه در بورس کالا نشان داد میان تصور بازار از کمبود و وضعیت واقعی عرضه، فاصله قابل توجهی وجود دارد.
نقطه عطف بازار در هفتم اردیبهشت رقم خورد؛ زمانی که فولاد مبارکه حدود 160 هزار و 50 تن ورق گرم در بورس کالا عرضه کرد، اما مجموع تقاضای ثبتشده تنها 97 هزار و 790 تن بود. در نتیجه، بخش قابل توجهی از محصول بدون رقابت قیمتی و با نرخ پایه حدود 85 هزار تومان معامله شد.
همزمان با این اتفاق، قیمت ورق گرم در بازار آزاد بیش از 15 هزار تومان کاهش یافت و دوباره به زیر کانال 100 هزار تومان بازگشت.
این آمار نشان میدهد که افزایش قیمتهای پیشین الزاماً ناشی از کمبود واقعی و فراگیر کالا نبوده و بخشی از آن تحت تأثیر انتظارات و فضای روانی بازار شکل گرفته است. وجود مازاد عرضه نیز ادعای کمبود مطلق ورق را با تردید مواجه میکند.
البته وضعیت عرضه و تقاضا در بازار فولاد همواره ثابت نیست. برای نمونه، در 15 دیماه 1404، در برابر عرضه حدود 240 هزار تن محصول، بیش از 261 هزار تن تقاضا ثبت شده بود؛ اما در اردیبهشتماه شرایط تغییر کرد و تقاضا پایینتر از عرضه قرار گرفت. این نوسانات نشان میدهد که نمیتوان با استناد به یک مقطع زمانی، از کمبود دائمی یا ساختاری ورق در کشور سخن گفت.
یکی از استدلالهای مطرحشده درباره کمبود ورق، مقایسه میزان عرضه با ظرفیت اسمی حدود 28 میلیون تنی صنایع لوله و پروفیل است. اما ظرفیت نصبشده کارخانهها الزاماً به معنای تقاضای واقعی نیست.
میزان مصرف مواد اولیه به عواملی مانند سرمایه در گردش، حجم سفارشات، شرایط بازار، تامین انرژی و توان مالی واحدهای تولیدی بستگی دارد. در حالی که ظرفیت اسمی این صنعت رقم بالایی دارد، تولید واقعی آن در شرایط فعلی حدود 6 میلیون تن برآورد میشود.
بنابراین نمیتوان تمام فاصله میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی را ناشی از کمبود ورق دانست و بخشی از این اختلاف ممکن است به توسعه ظرفیتهایی بیش از نیاز واقعی بازار مربوط باشد.
موضوع دیگر، فاصله میان قیمت معامله در بورس کالا و قیمت نهایی محصول برای مصرفکننده است. با توجه به اینکه بخش عمده محصولات فولاد مبارکه از طریق بورس عرضه میشود، اختلاف قیمت نهایی را نمیتوان صرفاً به تولیدکننده نسبت داد.
هزینههایی مانند حملونقل، مالیات، تامین مالی، انبارداری و سود شبکه توزیع نیز در افزایش قیمت محصول نقش دارند. بنابراین، افزایش شفافیت در حلقههای توزیع میتواند راهکار مؤثرتری برای بررسی فاصله قیمت بورس و بازار باشد.
موضوع صادرات نیز باید بر اساس شرایط واقعی بازار تحلیل شود. زمانی که بازار داخلی با کمبود واقعی و تقاضای فعال مواجه باشد، تامین نیاز داخل اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ اما در شرایطی که بخشی از عرضه داخلی جذب نمیشود یا تقاضا کمتر از میزان تولید است، صادرات میتواند به حفظ فعالیت خطوط تولید و تامین ارز مورد نیاز صنعت کمک کند.
بنابراین، نمیتوان صادرات را بدون توجه به شرایط عرضه و تقاضای داخلی، بهطور مطلق عامل کمبود در بازار دانست.
در بحث سودآوری زنجیره فولاد نیز مقایسه مستقیم تولیدکنندگان بالادستی و صنایع پاییندستی بدون بررسی ساختار هزینهها، نمیتواند تحلیل دقیقی ارائه دهد.
حجم سرمایهگذاری، هزینه انرژی، استهلاک، سرمایه در گردش، نیروی انسانی و میزان ضایعات در هر بخش متفاوت است. به همین دلیل، برای بررسی نحوه توزیع سود در زنجیره فولاد باید اطلاعات مالی و ساختار هزینه تمام حلقههای این صنعت مورد بررسی قرار گیرد.
تحولات اخیر بازار ورق گرم نشان داد که افزایش قیمت همیشه به معنای کمبود واقعی کالا نیست. عرضه گسترده فولاد مبارکه و پایینتر بودن تقاضا نسبت به عرضه، نشان داد بخشی از التهاب بازار تحت تأثیر انتظارات شکل گرفته بود.
برای تحلیل دقیق بازار فولاد نیز باید به جای تکیه بر یک آمار یا یک دوره زمانی، مجموعهای از دادهها شامل تولید، عرضه، تقاضای واقعی، ظرفیت فعال صنایع و شرایط صادرات را همزمان بررسی کرد.
لطفا نظر خود را در خصوص مطلب فوق در جهت بهتر شدن مطالب سایت با ما به اشتراک بگذارید.
همچنین در صورتی که سوالی دارید برای ما بنویسید تا در اسرع وقت پاسخگوی شما باشیم.